مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای را حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: کشاورزی, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 17:32
می گویند که ایاز غلام سلطان محمد غزنوی ، در آغاز چوپان بود و با گذشت زمان ، در دربار پادشاه صاحب منصب شد. او اتاقی داشت که هر روز صبح به آن سر می زد و وقت خروج بر در اتاق قفلی محکم می زد تا این که درباری ها گمان کردند ا حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 17:32
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 17:32
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 17:32
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، ازپدرش خواسته بود که برای هدی حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: التحصیلی, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 18:34
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 11:36
از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟...
گفت: آری...
مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛
یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم..
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...!
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...
گفتند: پس تو بخشنده تری...!
گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!
اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...!!
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 19:19
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: حکایت«عبید,زاکانی», نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 19:19
"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 19:19
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوش حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 19:19